عبد الحسين نوايى
209
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
غوغاى عجيبى به راه افتاد و هم در آنجا گفتيم كه با تمام ناامنى راهها ، دولت انگلستان چندان محق نبود كه اينهمه موجب تهديد و نگرانى دولت ايران شود . چه بر طبق نامههاى رسمى دولت ايران ( كه شرح آن در گذشته نوشته شد ) عايدات انگلستان از تجارت جنوب ماهبهماه زيادتر مىشد . ولى درحقيقت مقصود انگلستان اين بود كه همچنانكه روسها در شمال قشون آورده بودند آنان هم بتوانند در جنوب قشون داشته باشند و همهء اين سر و صداها براى عملى كردن نقشهء امپرياليسم خود و عقب نماندن از روسها در « استقرار امنيت و حفظ استقلال و تماميت يك ملت ضعيف بود ! ! » و البته به حيثيت و « پرستيژ » دولت انگليس برمىخورد كه « دولت روس تزارى » در شمال ايران « براى حفظ امنيت و رعايت تماميت ارضى و استقلال سياسى ايران به عنوان حملهء گالشها به سربازان روسى يك قريه را به توپ ببندند » و دولت بهيهء انگلستان كه « مركز دموكراسى » و از ديرباز گهوارهء بشردوستى و و مهد آزادى و انسانيت بوده در اين امر خير عقب بماند . البته آنان هم مىخواستند كه نيروى نظامى دموكراسى خود را در فارس بياورند تا به هنگام ضرورت بتوانند بوشهر را تصرف كرده پرچم ايران را پائين آورند . و دشتى و دشتستان را به توپ بكوبند و دشتستان را از خون جوانان وطن چون لالهزار خونين نمايند . بههرحال ، گرفتارى حفظ امنيت فارس براى دولت واقعا غيرقابلتحمل بود و بالاخره براى حفظ آسايش و امنيت ، رضا قلى خان نظام السلطنه را به آنجا فرستاد كه شرحش گذشت . باز خوانندهء دقيق ما از اختلاف خانوادهء قوام و سران ايل قشقائى و جنگ قوام الملك و صولة الدولهء در فارس اطلاع كامل دارد . اين دو خانواده كه از قديم با يكديگر اختلاف داشته و دارند امنيت فارس را هميشه دستخوش احساسات خصوصى خود نموده در كمترين فرصتى به جان يكديگر مىافتادند و مردم بىگناه را زير پاى اغراض خويش لگدمال مىكردند و هرحاكمى كه به فارس مىرفت ، اين دو قوه سعى مىكردند كه او را به جانب خود بكشند . نظام السلطنه